شمارهٔ ۱۶۳۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر هوس بردم به رویت چشم خود بر دوختن
چشم کین توز تو نیکو داند این کین توختن
گر بدوزی دیده از تیرم که در رویم مبین
هم به رویت گر ز رویت دیده دانم دوختن
می خورم دود چراغ دل همه شب تا به روز
هم نمی آرم خطی از لوح صبر آموختن
بر من دلسوخته همسایه هم ناید گهی
جز به آتش خواستن یا خود چراغ آفروختن
گر تو نظاره کنی، باید مرا آتش زدن
و اندک اندک پیش تو، بل ذره ذره سوختن
وه چه خوش آید از تو این قدر گفتن به ناز
« بنده خسرو را که بفروشم، ولی نفروختن »
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد عشق و عذابهای ناشی از آن است. شاعر از احساسات خود در مواجهه با محبوب صحبت میکند و میگوید که حتی اگر چشمش را بر روی محبوب دوخته باشد، این عشق و کین توز بودن محبوب را به خوبی درک میکند. او به شبهایی اشاره دارد که با دلسوخته و در آتش عشق سپری میشود و بیان میکند که حتی با وجود این همه درد و رنج، هنوز به دیدن محبوب ادامه میدهد. در نهایت، شاعر از زیبایی کلمات و ناز محبوب میگوید و احساس بندگی در برابر عشق را توصیف میکند.