شمارهٔ ۱۶۴۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
منم و خیال بازی شب و روز با جانان
ز خط خوش تو با خود ورقم خیال جوانان
که زید به شهر ازینان که اسیر تو جهانی
تو چو خونیان ظالم ز کرشمه تیغ رانان
تو که پیر زهد و تقوی به خرامشی کشی صد
چه غمت بود عفاالله ز هلاکت جوانان
سخن فراقت از دل، هوس هلاک من شد
چو نفیر و آه و جانم به حضور ناتوانان
من و حیرت و خموشی، تو شناسی این معما
که حدیث خوش نگفتی به زبان بی زبانان
چه کنم، چه حیله سازم که به جان رسید کارم
که ز طعن خلق نادان، به زبان کاردانان
تو اگر چه گاه گاهی نکنی نگه به خسرو
چه خوش است، وه که جانش به حدیث بدگمانان!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بازی و خیال پردازی شب و روز با جوانان اشاره دارد و از خط زیبای معشوقش الهام میگیرد. او به توصیف معشوقی میپردازد که جذابیت و زیباییاش، جوانان را مجذوب کرده و باعث خطر برای آنها میشود. شاعر به نگرانیها و اندوه ناشی از جدایی و فقدان ناشی از این عشق اشاره میکند و از حس بیپناهی و ناامیدی خود صحبت میکند. او در تلاش است تا راهی برای بیان احساساتش بیابد، در حالی که به طعن و قضاوتهای نادرست دیگران اشاره میکند. در نهایت، عشق و زیبایی معشوق، نقش مهمی در زندگی او ایفا میکند و شاعر با تمامی مشکلات و چالشها به عشق خود پایبند است.