شمارهٔ ۱۶۳۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
آخر بگو، ای نازنین، ناز تو تا کی همچنین؟
پوشیده در جان میخلد راز تو تا کی همچنین؟
حسنت بلا، نازت جفا، باری برآمد جان من
حسن تو تا کی همچنین، ناز تو تا کی همچنین؟
نبود نوای درد خوش، نشنید چون نالیدنم
خندید چون چنگ نگون ساز تو تا کی همچنین؟
چشم شکار انداز تو بازی ست کو مردم خورد
عالم ز مردم شد تهی، باز تو تا کی همچنین؟
خسرو لب خود می گزی، بهر لبش چون نیست آن
بیهوده بر لبهای خود گاز تو تا کی همچنین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در قالب پرسشهایی بیانگر حسرت و اشتیاق شاعر به محبوبش است. شاعر از محبوب میخواهد که به او بگوید تا کی باید در راز و نازش پنهان بماند. او به زیبایی و ناز محبوبش اشاره میکند که بر جان او سختی میآورد و از او میپرسد که این وضعیت تا کی ادامه خواهد داشت. همچنین بیان میکند که حسرت و درد او از فاصلهاش با محبوبش دائماً در حال نواختن است و بر زخمهایش میافزاید. در نهایت، شاعر نگران است که این ناز محبوبش باعث شود که او از دیگران تهی شود و از او سوال میکند که این وضعیت تا کی باید ادامه یابد.