نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

امروز به نظاره آن سرو خرامان

بس عاقل و هشیار که شد بی سر و سامان

جانم شده گمراه و به دل مانده خیالی

زان سرو که می رفت به صد ناز خرامان

ای بی خبر، از حال چه گویم به تو این حال

دانی که ندانند غم سوخته خامان

از چشم غلامان چونه ای هیچ گهی دور

خواهم که ببوسم به هوس چشم غلامان

گر پیش تو لافد مه کامل، نپذیرد

دعوی تمامی کس ازین نیم تمامان

از بوی خط و زلف تو بس جا که رود باد

گر وام کند مشکی ازان غالیه دامان

خسرو چه دری جامه، چو فرهاد شو از عشق

کز ناله کسی را فگند چاک به دامان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به تماشای یک سرو زیبا و دلربا می‌پردازد که به آرامی حرکت می‌کند و به عمق افکار و احساساتش غوطه‌ور شده است. او از گمراهی و خیالاتش سخن می‌گوید و به حال عاشقانه‌اش اشاره می‌کند. شاعر می‌خواهد به معشوقش بگوید که عشق و غم او را چقدر آزار می‌دهد و در عین حال خواستار نزدیکی و بوسه‌ای از چشمان معشوق است. او بر این باور است که حتی اگر دیگران او را درک نکنند، عشق واقعی و شور و شوقش برای معشوق بسیار عمیق‌تر از آنچه تصور می‌شود، است. در نهایت، شاعر به تشبیه خود به خسرو و فرهاد می‌پردازد و از عشقش که همچون زخم‌های ناشی از فراق دردناک است، سخن می‌گوید.