شمارهٔ ۱۶۴۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در سرم باز هوایی ست که گفتن نتوان
مهر خورشید لقایی ست که گفتن نتوان
غم بالاش مرا کشت، نمی یارم گفت
راستی را چه بلایی ست که گفتن نتوان
هر نفس دم چو نی از پرده عشاق زدن
کار بی برگ و نوایی ست که گفتن نتوان
تا بدیدم خم ابروی هلال آسایش
قدم انگشت نمایی ست که گفتن نتوان
مهربانی که ندارد سر سودای کسی
در سر بی سر و پایی ست که گفتن نتوان
خسروا، داد ازین می که به مهرش بکشم
کین می ناب ز جایی ست که گفتن نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسی عمیق و نامفهوم از عشق و غم میپردازد. شاعر از حالاتی صحبت میکند که نمیتواند به دقت آنها را بیان کند؛ حالاتی مانند عشق و غم که احساساتشان فراتر از کلمات است. او به زیبایی و دشواریهایی که در عشق وجود دارد اشاره میکند، از جمله احساساتی که ممکن است کسی نتواند درک کند یا آنها را توصیف کند. در نهایت، شاعر با اشاره به شراب عشق، ماهیت عمیق و رازآلود این احساسات را تایید میکند.