نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۴۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بدینسان کز غمت بر خاک دارم هر زمان پهلو

از آهن بادیم یا سنگ، نه از استخوان پهلو

تو شب بر بستر نازی و من تا روز، در کویت

میان خاک و خون غلطان ازین پهلو، از آن پهلو

خیالی ماندم از دستت، برهنه چون کنم خود را

که بر اندام من یک یک شمردن می توان پهلو

چنین شبهای بی پایان و من بر بستر اندوه

از آن پهلو برین پهلو، وزین پهلو بر آن پهلو

اگر بالا کنی یک گوشه ابرو، فرو ماند

مه نو کز بلندی می زند با آستان پهلو

وفاداری بیاموز از خیال خویشتن باری

که از من وانگیرد روز تا شب یک زمان پهلو

کنارم گیر تا بر هم نشیند پشت و پهلویم

که دل بیرون شده ست و مانده جایی در میان پهلو

تو خوش می خسپ کز خواب جوانی بس که سرمستی

به هر پهلو که می خسپی نمی گردی از آن پهلو

من و شبها و خاک در که داد آن بخت خسرو را

که بهر خواب پهلویت نهد، ای داستان، پهلو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی و عشق ناکام می‌پردازد. شاعر از دل‌تنگی و غم خود می‌گوید و شب‌های بی‌پایانی را توصیف می‌کند که در حالتی از اندوه و اضطراب می‌گذرانند. او مقایسه‌هایی میان حالت خود و معشوقش انجام می‌دهد و از تنهایی و دوری از او رنج می‌برد. شاعر به محبت وفادارانه اشاره می‌کند و از خواب و آرزوهایی که در دلش دارد، سخن می‌گوید. در نهایت، شعری پر از احساس و اندوه پیرامون عشق و جدایی را به تصویر می‌کشد.