شمارهٔ ۱۶۴۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
بیچاره دلم خون شد در پیش خیال تو
تا چند هنوز آخر دوری ز وصال تو
عقل و دل و جان از تن، برد این همه عقل از من
من مانده ام و چشمی حیران جمال تو
خنجر کش و بازم کش تا باز رهم زین غم
ور زانکه بود، جانا، هر چند وبال تو
زینگونه کن من دیدم شکل تو و حال تو
دشوار برم جان را از دست خیال تو
ای لشکر مشتاقان در پیش رکاب تو
ای گردن سربازان در پیش دوال تو
یارب که چه ظلم است آن، یارب، که چه داغ است این
بر جان مسلمانان از هندوی خال تو
جانی ست مرا هدیه، منمای چنان رویم
کاندازه من نبود تعظیم جمال تو
صد قصه فزون دارم از درد دل خسرو
لیکن به زبان نارم از بیم ملال تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عاشقانه میپردازد. شاعر از رنج و غم دوری معشوق صحبت میکند و ناکامیاش در رسیدن به او را به تصویر میکشد. او به شدت تحت تأثیر زیبایی و حضور معشوق است و این احساساتش را با خنجر و جنگ واقعی مقایسه میکند. همچنین، شاعر از معشوق درخواست میکند که به او رحم کند و به دلیل شدت عشقش، دیگر نتواند او را ستایش کند. با این حال، او در دل درد و اندوهش قصههای زیادی دارد اما از بیان آنها میترسد. در نهایت، شاعر از ظلم و داغ این عشق بینتیجه سخن میگوید.