شمارهٔ ۱۶۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
جفا کز وی برین جان زبون رفت
نگویم، گر چه از گفتن فزون رفت
هم اول روز کامد پیش چشمم
ز راه دیده در جانم درون رفت
نه من مرده نه زنده، زان که هر بار
که او آمد به دل جانم درون رفت
خطش آغاز شد، بیچاره جانم
نرفت از پیش این خواهد کنون رفت
دلم می گفت از او شب سرگذشتی
همه شب تا به روز از دیده خون رفت
همین دانم خبرگاه سحرگاه
ز بیهوشی نمی دانم که چون رفت
نشد از جادویی هم زان خسرو
همه عمرش به تعویذ و فسون رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حس عمیق عاشقانه و وابستگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از درد و رنجی که عشق به او میدهد، صحبت میکند و اشاره میکند که هر بار که معشوقش به یادش میآید، جانش را تحت تاثیر قرار میدهد. او بیان میکند که حتی در لحظات بیهوشی و خواب، فکر و یاد معشوقش او را رها نمیکند و این عشق و جادو بر تمام عمرش سایه انداخته است. در کل، شعر به طور مختصر غم و شادی عشق را با تصاویری زیبا و احساسی توصیف میکند.