نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا، ای دیده شهری به سویت

جهانی گم شده در جستجویت

بلا و فتنه کار افزای چشمت

جفا و کینه دست افزار خویت

که باشد آیینه آه و هزار آه

که در آغوش گیرد نقش رویت

مبادا بگسلد یک مویت، ارچه

جهان آویخت در یک تار مویت

کنم از آب دیده لب نمازی

چو پای هر سگی بوسم به کویت

بده دل گر توانی بی دلی را

که خواهد داد جان در آرزویت

نیم عاشق چو من از بیم مردن

نبینم سیر در روی نکویت

چو زنبور سیه گرد سر گل

بگردم بر سرت بیخود ز بویت

ز حیرت باز خسرو مانده بیهوش

خموشی بودی اندر گفت و گویت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و آرزوی وصال می‌پردازد. شاعر خطاب به معشوقه‌اش از جستجوی خود در دنیای عشق و زیبایی او سخن می‌گوید. او به بلایای ناشی از عشق و جفای معشوق اشاره می‌کند و از ناراحتی‌های خود در جدایی می‌گوید. شاعر به معشوق می‌فهماند که چگونه دلش برای او تنگ است و حاضر است حتی جانش را برای رسیدن به او فدا کند. همچنین، او به حیرت و بی‌خبری خود از عشق اشاره می‌کند و به گردشی شبیه زنبوری در اطراف گل معشوقش نیاز دارد. در کل، این شعر نمایش‌دهنده‌ی شور و شوق و درد عشق است.