شمارهٔ ۱۶۶۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
نیست گشاده چشم من جز به خیال روی تو
بسته کس نشد دلم جز به شکنج موی تو
هر سحری چو بیدلان آیم و بر تو بنگرم
از پی آنکه شد مرا فال خجسته روی تو
پیش من آ که ساعتی با تو مگر دمی زنم
زانکه به لب رسیده شد جانم از آرزوی تو
دیده من ز نیکوان روی تو اختیار کرد
از پی چشم زخم تو کم نگرم به سوی تو
مرد چو خسرو از غمت بوی وفا بدو رسان
تا به وسیله صبا زنده شود به بوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به عشق و زیبایی معشوق میپردازد. میگوید که چشمانش تنها به خاطر خیال روی آن یار گشوده شده و دلش جز با پیچش موی او آرام نمیگیرد. هر صبح مانند دیگر عاشقان به یاد او مینگرد و همیشه آرزوی او را در دل دارد. او میخواهد لحظهای در کنار معشوق باشد، زیرا جانش از انتظار او به لب رسیده است. همچنین، شاعر اشاره میکند که تنها به خاطر زیبایی معشوقاش، از آنچه که زیبایانی دیگر دارند، چشمپوشی میکند و در انتها به وفای عشقش اشاره میکند.