نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۶۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مردم چشم مرا برد آب و گر آیی درو

مردمی باشد که بنشینی چو بینایی درو

ماه را با چون تویی باری که نسبت می کند

نیست چون عیاری و شوخی و رعنایی درو

در رخت گم گشت عقل و گفت، یارب، چون کنم

وصف زیبایی که حیران است زیبایی درو

عشق استاد است و شاگردش بلای کوی دوست

مکتبش بدبختی وتعلیم رسوایی درو

تشنه تو میرد آب زندگی گر بیندت

زنده ای سیراب گردد گر فرود آیی درو

گرد کویت را نبیزم من به دامان دو چشم

زانکه گم گردد دل بد روز هر جایی درو

خلق گوید، خسروا، از عشق کی دیوانه شد

چون کند بیچاره، چون نبود شکیبایی درو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که عشق به او چه تأثیری بر روح و عقل انسان دارد. او از زیبایی‌های معشوق سخن می‌گوید و اینکه چگونه عشق می‌تواند انسان را در حیرت و پریشانی فرو ببرد. شاعر به تشنگی و نیاز به حضور معشوق اشاره می‌کند و اینکه فقط با دیدن او زندگی دوباره‌ای به دست می‌آید. همچنین، او بر این نکته تأکید دارد که عشق می‌تواند به بدبختی و رسوایی منجر شود و در نهایت، تحمل درد و شکیبایی در برابر این عشق غیرممکن به نظر می‌رسد.