شمارهٔ ۱۶۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
گر نه کمند بلاست بر دل عشاق تو
بهر چه نازی کند زلف تو بر ساق تو
تو که به غلتاق تنگ چست در آمد تنت
پرده دل را درید رشک بغلتاق تو
بو که بیاید ز تو شستن نعل سمند
پای بزرگان گرفت گریه عشاق تو
گریه کنم تا مگر ز ابرو اشارت کنی
لیک ز باران من غم نخورد طاق تو
پیش تو مردن مرا چون نگذارد رقیب
بهر چه باری زید خسرو مشتاق تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی محبوب خود اشاره میکند و از احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق سخن میگوید. او بیان میکند که عشقش به محبوب باعث شده تا دلش در معرض بلا و رنج باشد. زلف محبوبش همچون کمند دل عاشقان را در مینوردد. همچنین، شاعر از زیبایی و جذابیت محبوب سخن میگوید و این که غم و اشتیاق او به محبوب چقدر عمیق است. در نهایت، عشق او به محبوب همچون بارانی مستمر، بر دل او تأثیر میگذارد و او را در حسرت و انتظار نگه میدارد.