شمارهٔ ۱۶۸۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مست آمد آن نگار که ما مست روی او
دیوانگیست کار من از جستجوی او
با خود برید چشم من از روی مردمی
گر آرزو کنید که بینید روی او
بر خاک کوی وی دل من دوش گم شده ست
یک ره طلب کنید دل از خاک کوی او
خواهید تا چو من نشوید از بلای هجر
در من نگه کنید و ببینید سوی او
گر تلخ پاسخی دهد از خوی تلخ خویش
هم بشنوید و تلخ مدانید خوی او
گر هیچ نیست، پیش نسیم صبا روید
بر خسرو شکسته رسانید بوی او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی شاعر برای معشوقی است که او را بسیار دوست دارد. شاعر به حالت مستی اشاره میکند که از عشق به معشوق بر او عارض شده و برای یافتن او سعی میکند. او به وضوح میگوید که حتی اگر مردم نگاهش کنند، باز هم به یاد معشوقش است و دلش در کوی او گم شده است. شاعر همچنین از تلخی و سختی هجران میگوید و از دیگران میخواهد که اگر جواب تلخی از معشوق دریافت کردند، آن را تحمل کنند و بداند که این تلخی بخشی از ذات اوست. در نهایت، شاعر آرزو میکند که بوی معشوق را از نسیم صبا بگیرند و به او برسانند.