شمارهٔ ۱۶۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر جا که لب به خنده گشاید دهان تو
خونابه ایست از لب چون ناردان تو
ای بس عنان که بر سر کوی تو شد ز دست
کز راه جور باز نتابد عنان تو
شد خانمان صبر همه غارت و خراب
از ترکتاز غمزه نامهربان تو
از خوی بد چه ظلم که بر ما نمی کنی
آخر چه کرده ام من مسکین از آن تو
عشق تو بس که بر دل خسرو زده ست زخم
گره است امید زیستنم هم به جان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تأثیر لبخند معشوقش سخن میگوید و آن را همچون زخمی عمیق و تأثیرگذار بر دل توصیف میکند. او به غم و درد ناشی از جدایی و بیمحلی معشوق اشاره میکند و همچنین از بیعدالتیها و ظلمهایی که از سوی او متحمل شده، شکایت دارد. در نهایت، عشق به معشوق به عنوان تنها امید و دلیل زندگیاش مطرح میشود.