نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۷۹ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر شب منم فتاده به گرد سرای تو

تا روز آه و ناله کنم از برای تو

روزی که ذره ذره شود استخوان من

باشد هنوز در دل تنگم هوای تو

هرگز شب وصال تو روزی نشد مرا

ای وای بر کسی که بود مبتلای تو

جان را روان برای تو خواهم نثار کرد

دستم نمی دهد که نهم سر به پای تو

جانا، بیا ببین تو شکسته دلی من

عمری گذشته است منم آشنای تو

بر حال زار من نظری کن ز روی لطف

تو پادشاه حسنی و خسرو گدای تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن از عشق و درد فراق می‌گوید. هر شب به یاد محبوبش غمگین و آشفته است و در روزها نیز به او فکر می‌کند. او به شدت به یاد محبوبش است و حتی در لحظه‌های پایانی عمرش نیز عشق او در دلش باقی خواهد ماند. شاعر از درد و رنج ناشی از دوری می‌گوید و آرزو دارد محبوبش به حال زار او نگاهی بیندازد، زیرا او خود را گدایی در برابر زیبایی‌های محبوبش می‌داند.