نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۶۸۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

یا دلم را به راز محرم شو

یا تنم را بدوز و مرهم شو

گر نه ای آگه از درونه من

یک زمانی بیا و همدم شو

نشوی کم به پرسشی که کنی

ورشوی کم بدین قدر کم شو

چند سر برکنی ز جیب جفا

یا به دامن کش و فراهم شو

ور غمت بهر بردن دل ماست

دل ما را بگیر و بی غم شو

گر شوی دیده، می توانی شد

مردم دیده گر شوی، هم شو

جای در چشم خسرو ار نکنی

خاک پای سر معظم شو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و خواسته‌های عاشقانه شاعر اشاره دارد. شاعر از محبوبش می‌خواهد که یا دلش را به راز عشق محرم کند یا او را درمان کند. اگر محبوب از درون او آگاه است، از او می‌خواهد که همدمش شود. شاعر همچنین از محبوب می‌خواهد که با پرسش‌های بی‌هدف او را رنج ندهد و اگر غمش به خاطر اوست، دلش را بگیرد و او را شاد کند. در نهایت، به محبوبی اشاره می‌کند که در زندگی او جایگاه خاصی دارد و او را به احترامی والا دعوت می‌کند.