شمارهٔ ۱۶۹۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
امشب ای باد، یکی جانب آن بستان شو
سر آن زلف پریشان کن و مشک افشان شو
من که زآن بوی شوم کشته و خواهی بروم
از پی بوی دگر جانب آن بستان شو
چون شدی، ای دل بدخو، که نمودت این راه
که بر آن سرکش خودکامه و بی سامان شو؟
تشنه خون دل ماست دو چشم مستت
هر دم، ای دیده من، ساقی آن مستان شو
صنما، رفت چو جانم به غمت لطفی کن
تا شوم زنده ز سر، هم تو درین تن جان شو
همه در مجلس شاهان نتوان خورد کباب
یک شبی بر جگر سوخته هم مهمان شو
آرزو دارم کامی ز لبت یک روزی
تا مگر گویی که غارتگر خوزستان شو
رکن دین آصف ثانی حسن آن کش به دعا
آسمان گفت که فرمانده چار ارکان شو
گر همی خواهی در دیده کشندت خوبان
گفتِ خسروست که خاک در خسرو خان شو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به باد دستور میدهد که به باغ برود و زلفی پریشان و خوشبو به ارمغان بیاورد. او خود را در جستجوی بوی دیگری میبیند و از دلش میخواهد که از راه اشتباهی که در پیش گرفته، دور شود. شاعر به چشمان معشوق اشاره میکند که به او تشنه هستند و او را به مهمانی دعوت میکند. همچنین، او آرزو دارد که روزی طعم لب معشوق را بچشد و از او درخواست دعا برای خوشبختی دارد. در نهایت، شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که این زیباییها او را به خود میکشند.