نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۰۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

تو دور افتاده از ما و نگنجد شوق در نامه

بیا کز دست تو هم پیش تو پاره کنم جامه

ترا خال بلاپرور چو نقطه بر رخ چون مه

مرا داغت به پیشانی چو عنوان بر سر نامه

هزاران نامه تر کردم به خون آخر چه گم گشتی

اگر تو بیوفا راتر شدی روزی سر خامه

ز خونریز تو هم در سایه زلف تو آویزم

رقیبت گر بخواهد کشت باری اندر آن شامه

من از جان خاستم، تو خوی بد بگذار جان من

که مردن خوش بود از دست چون تو شوخ خودکامه

ز آه خویشتن یک سینه بی آتش نمی بینم

ببین دیوانه خود را که چون گرم است هنگامه

همه شب خون خوردم با دل، ندارم عقل را محرم

که هست این شربت خاصان نگنجد در دل عامه

به چندین نیش هر چشمی ز چشم خسروت رفتی

پسندت نیست آخر بر یکی خارم دو بادامه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از دوری معشوق و غم جدایی سخن می‌گوید. او می‌خواهد به معشوق نزدیک شود و به خاطر عشقش، حتی حاضر است لباسش را پاره کند. معشوقش را با زیبایی‌های خاصش توصیف می‌کند و می‌گوید که داغ عشق او بر پیشانی‌اش همچون عنوان نامه‌ای است. شاعر از نوشتن نامه‌های بسیار به معشوق می‌گوید ولی ناامید است که او را پیدا کند. همچنین از درد و رنج عشق و وابستگی‌اش به معشوق صحبت می‌کند و به تضاد میان عشق و دردهایش می‌پردازد. در نهایت، او از جنون و شورش درونش صحبت می‌کند که ناشی از عشق عمیقش است. شاعر به تنهایی و بی‌عقلی خود در این وضعیت اشاره کرده و به تاثیر عمیق عشق بر وجودش می‌پردازد.