شمارهٔ ۱۷۰۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای رفته و ترک من بدنام گرفته
وز دست وفای دگران جام گرفته
باز آمده ای تا بنمایی و بسوزی
در سوز میاور دل آرام گرفته
خونم مخور، ای دوست، که این باده غم آرد
چون دید توان آن رخ گلفام گرفته؟
دزدان دل ار شاه بگوید که بگیرند
من گیرم هر موی ترا نام گرفته
دشنام مرا گفته بدی دوش، همه شب
من لذت آن گفتن دشنام گرفته
از پیش مران بنده دیرینه خود را
گر دل شدت، ای کافر خودکام گرفته
من دوزخی عقل و بسا دوزخی عشق
گو صد چو من سوخته را خام گرفته
ای گل، چه زنی خنده ز نالیدن خسرو
کازرده بود بلبل در دام گرفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر به معشوق خود خطاب میکند و از او میخواهد که دوباره به زندگیاش برنگردد، زیرا خاطرات تلخ و سوزناک از عشق را در دل او زنده میکند. او از مصیبتهای عشق و تاثیر منفی آن بر خود صحبت میکند و احساسات عمیق خود را در قالب استعارات زیبا بیان میکند. شاعر به سختی و دشواریهای عشق و کلمات دشنامآمیزی که در شب به او گفته شده اشاره میکند و به این نتیجه میرسد که این عشق، او را به سوی عذابهای بیپایان سوق داده است. در نهایت، شاعر بیان میکند که علیرغم تمام دردها، عشق و زیبایی معشوق همچنان در ذهن او باقی مانده است.