شمارهٔ ۱۷۰۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
ای جان چو سخن گویم، مستانه و رندانه
سرمستم و لایعقل، زان نرگس مستانه
پرسد ز سرشک خون، جانم ز غمت آری
پُر گشته مرا آخر، در عشق تو پیمانه
ای دوست سر زلفت، در سینه من بگشا
زنجیر نه این در را، سرهاست درین خانه
با عشق دو چشمش چون، رفتی ز پی کویش
خسرو تو رهی رفتی، رندانه و یارانه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و حالتی مست و ناهوشیار است که شاعر به آن دچار شده است. او از زیبایی معشوق خود، نرگس، سخن میگوید و حسی عمیق و دردآور را در دل خود احساس میکند. شاعر به دوستش میگوید که زلفش را در دل او بگشاید و درب قلبش را بگشاید. همچنین به جانبازی عشق و حسرتی که از جدایی معشوق به دل دارد اشاره میکند. در نهایت، او به سفر و دوری معشوقش اشاره میکند و از آن حالت رندانه و عاشقانهاش سخن میگوید.