شمارهٔ ۱۷۱۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
در خون منم، ای صنم، نشسته
وز عشق تو در الم نشسته
مانند تو دلبری به خوبی
در ملکت حسن کم نشسته
آن ابروی شوخ دلربایت
بگرفته دل و به خم نشسته
هر کس به مقام و منزل خویش
در کوی تو چون سگم نشسته
ای صوفی بی صفا به محراب
چون مردم بی ندم نشسته
خسرو به حریم عشق فارغ
از زمزم و از حرم نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او میگوید که عشق معشوق در وجودش نشسته و هیچ کس به زیبایی او نمیرسد. ابروی دلربای معشوق دل او را گرفته و هر کس در جایگاه خود در کوی عشق مثل سگی در انتظار نشسته است. در ادامه، شاعر برخی صوفیان را به دلیل بیصفایی و عدم درک عشق واقعی مورد انتقاد قرار میدهد و در نهایت به حالتی اشاره میکند که فارغ از هنجارهای عرفانی، در حریم عشق نشسته است.