شمارهٔ ۱۷۱۳ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای در دل من چو جان نشسته
در سینه درون نهان نشسته
بالات که راست کرده تیری ست
تیری ست به مغز جان نشسته
من رفتن جان چگونه خواهم
تو شوخ چو در میان نشسته
جان بر لبم آمد و نرفته
تا نام تو بر زبان نشسته
من غرقه و دست و پا زنان، وای
می خند تو بر کران نشسته
ای خاک، به زاریم مکن دور
گردی ست بر آستان نشسته
عشاق کشی چو بر در تست
خسرو به امید آن نشسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر شاعر از عشق و وجود محبوب در دل و جان خود سخن میگوید. او محبوب را در درون خود به مانند جان میبیند که در سینهاش پنهان شده است. شاعر احساس میکند که حتی در سختی و بیقراری، محبوبش همچنان در دلش حضور دارد و باعث شادی و خندهاش میشود. او نگران دوری محبوب از خود است و در پایان به جدایی و عشقکشی اشاره میکند که در درگاه محبوب انتظار میکشد. به طور کلی، این شعر بیانگر شدت عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوقش است.