شمارهٔ ۱۷۱۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای در دل من مقیم گشته
دل بی تو اسیر بیم گشته
خال تو چو نقطه دو ابروت
یک دایره دو نیم گشته
پشت صدف از لبت شکسته
در در شکمش یتیم گشته
از میم دهان و نون ابروت
چشمم همه نون و میم گشته
خطت به سواد دیده من
بنشسته و مستقیم گشته
نو مرده فتاده بنده در عشق
در مذهب غم قدیم گشته
من بی زر و آستین تنگت
از دست تو پر ز سیم گشته
خسرو به گدایی چنان سیم
پیش در او مقیم گشته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود میگوید. او بیان میکند که قلبش بدون معشوقش در رنج و خوف است. زیبایی معشوقش را به نشانی از خال او روی ابروهایش تشبیه میکند و میگوید که عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. لبخند او به گونهای شیرین است که احساس یتیمی به او میدهد. با توصیفاتی از لب و ابرو، شاعر میگوید که عشق او به معشوقش در وجودش جاری شده و به شکل ملموستری در زندگیاش نمایان شده است. در انتها، شاعر خود را در حال گدایی عشق معشوقش میبیند، انگار که به خاطر عشقش به ثروتی معنوی رسیده است.