نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۱۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

ای آرزوی دل شکسته

ما در دل تو شکسته بسته

بس دل که به دولت فراقت

از ننگ حیات باز رسته

مجروح لبت بسی ست، کس دید

یک خرما را هزار هسته

دل کوفته من چو آهن سرد

زان گونه که صد شرار جسته

سروت چو برای جان ما خاست

برخاسته و به جان نشسته

اندوه من ار نهند بر کوه

که را بینی کمر شکسته

بر خسرو غمزه ای تمام است

شمشیر چرا زنی دو دسته؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر احساساتی از دل‌شکستگی و غم را بیان می‌کند. او با اشاره به آرزوهای ناکام و دردهای ناشی از جدایی، از رنج و عذاب خود سخن می‌گوید. باور او این است که در غمِ فراقت محبوب، بسیاری از دل‌ها به درد آمده و از زندگی مأیوس شده‌اند. همچنین، شاعر به زیبایی و سادگی عشق اشاره می‌کند و می‌پرسد چگونه می‌توان با وجود این دردها همچنان به عشق و زیبایی وفادار بود. در نهایت، او با اندوه و غم، مرثیه‌ای برای حال و روز خود می‌سراید.