شمارهٔ ۱۷۱۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای آمده جان هر شکسته
می ده ز شکسته بر شکسته
نشکسته ام از تو هیچ عهدی؟
ای عهد ببسته بر شکسته!
کم کرده درست هیچ عاشق
وصفی ز لبت، مگر شکسته
گل خنده لعل شکرینت
قدر گل و گل شکر شکسته
تا طوق سگ تو سازد ایام
عشاق ترا کمر شکسته
نشکسته به هیچ زر ز تو کس
الا که به روی زر شکسته
دریاب که خسرو از هویت
مانده ست چو مرغ پر شکسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دردهای ناشی از جدایی و شکست قلبی است. شاعر به محبوب خود اشاره دارد که با وجود شکسته شدن رابطه، هنوز احساسات و یاد او زنده است. او از ناتوانی عاشقان سخن میگوید که به خاطر عشق به محبوب، دچار سختی و اندوه شدهاند. در نهایت، تصویرهایی از زیبایی و شیرینی عشق را به تصویر میکشد که حتی در شرایطی پر از درد و شکست، هنوز جذاب و دوستداشتنی باقی ماندهاند.