شمارهٔ ۱۷۲۱ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای قبله ابروی تو محراب ابرار آمده
محرابیان در کوی تو از قبله بیزار آمده
هم عاشقان در شست تو، هم روزه داران مست تو
هم زاهدان از دست تو در بند پندار آمده
وه کان کمند عنبرین مشک خم اندر خم و چین
از بهر آن مویی ببین جانی گرفتار آمده
زیبا تو بر بام آنچنان شوخی و عیاری کنان
ای آفتاب عاشقان از تو به دیوار آمده
تا دیدم آن چشم عجب سوگند آن چشم است و لب
گر هست جویم روز و شب در چشم بیدار آمده
تو سرکش و من بیدلم، افتاده کار مشکلم
حاصل ز دست حاصلم صد رنج و تیمار آمده
نازی ست اندر سر ترا خشمی ست بر چاکر ترا
وان خوی نازک مرترا از چشم بیمار آمده
خسرو گرفتار هوس، دیوانه روی تو بس
وز خون مژگان هر نفس آلوده رخسار آمده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و جذابیت و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر از احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میگوید و به زیباییهای او و تأثیری که بر عاشقان و زاهدان دارد، اشاره میکند. او توصیف میکند که چگونه زیباییهای معشوقش، او را به کمال و در عین حال به درد و رنج میکشاند. همچنین از عشق و التهاب دل خود و سختیهای حاصل از آن میگوید و در نهایت به وابستگی و نیاز عمیق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر نشان میدهد که رغم مشکلات و دردی که عشق به همراه دارد، زیبایی و جذابیت معشوقش او را اسیر کرده است.