شمارهٔ ۱۷۲۴ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای غمزه خون ریز تو خونم به افسون ریخته
افسون چشم کافرت زینگونه صد خون ریخته
تا هر که باشد یار تو، بیخود شود در کار تو
ای زیر لب گفتار تو در باده افیون ریخته
ای آنکه گردون چند گه می داشت در خونم نگه
زین هر دو چشم روسیه شد اینک اکنون ریخته
نی سرو، ای شاخ رطب، کان قامت زیباسلب
از نقره خام، ای عجب، نخلی ست موزون ریخته
هر جا که اشکم تاخته آهم علم افراخته
هامون ز دریا ساخته، دریا به هامون ریخته
خواهم بپرم بر سما کز جور تو گردم رها
صد گونه باران بلا گردد ز گردون ریخته
ای کرده خسرو را زبون هرگز نپرسیده که چون
خون کرده دل را در درون وز دیده بیرون ریخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف درد و غم ناشی از عشق میپردازد. شاعر از زیبایی و افسونگری معشوقش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیبایی او را به حالت افسردگی و غم و ناراحتی کشانده است. مؤلف به نوعی آتش و بلایای ناشی از عشق را توصیف میکند و اشاره میکند که حتی اشکهایش نیز به صورت علم و نشانی از درد او تجلی میکند. در نهایت، او احساس میکند که درگیر یک جنگ درونی است و دلش را به حالتی از درد و رنج دچار کرده است. این شعر به طور کلی نمایانگر عواطف عمیق عاشقانه و شدت احساسات انسانی است.