نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۲۷ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته

همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته

غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این

هوش جمال سلطان به دل گدا نشسته

نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم

تو بگو که چون زیم من به در هوا نشسته

تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سر

به ستانه ای که باشد صف پارسا نشسته

ببر، ای دل اسیران، به کجا گریزم از تو

به حوالی دو چشمت حشم بلا نشسته

همه شب صبا به بویت، من سوخته چه گویم؟

که چهاست در دل من ز دم صبا نشسته

تو ز ناله من از من سزد ار جدا نشینی

که ز دست خویش من هم ز خودم جدا نشسته

اگرست رسم خوبان که به سر شوند راضی

منم این که اندرین ره به ره رضا نشسته

سر کوی تست خسرو شب و روز، چون کنم من

که توام نمی گذاری نفسی به ما نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ حالتی از عشق و دلتنگی سراینده است. شاعر شب‌ها را به انتظار و اندیشه در مورد معشوق می‌گذراند و به خواب راحتی دست نیافته است. او به زیبایی و جذبه‌ی معشوق اشاره می‌کند و از غم و اندوه ناشی از دوری او شکایت می‌کند. دل شاعر اسیر محبت است و به این وضعیت می‌بالد، اما در عین حال از رنج و عذابی که این عشق به او می‌دهد، گله‌مند است. شاعر به جستجوی آرامش است، ولی در دل خود بی‌تابی و غم عشق را حس می‌کند. او به معشوق می‌گوید که در کنار او، آغوش عشق را بگشاید و نه از او دور شود. به طور کلی، این شعر حسرت و تمنای وصال را به زیبایی تصویر می‌کند.