شمارهٔ ۱۷۳۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
ای به خشم از بر من رفته و تنها مانده
تو ز جان رفته و درد تو به هر جا مانده
تا تو، ای دیده بینای من، اندر خاکی
نیست جز خاک درین دیده تنها مانده
خرمی تو که از ناکسی ام واماندی
وای بر من که من از چون تو کسی وامانده
گله زین سوختگی با که کنم چون جز دل
نیست سوزنده کسی بر من رسوا مانده
آه و صد آه که ایمن نیم از آتش آه
گر چه سر تا قدمم غرقه دریا مانده
ای مسلمانان، یارب دل تان سوخته باد
گر نسوزد دل تان بر من تنها مانده
لؤلؤی دیده عزیز است به چشم من، ازآنک
یادگاری ست کز آن لؤلؤی لالا مانده
قدر وامق چه شناسد مگر آن سوخته ای
که بود یک شبی ار پهلوی عذرا مانده
کس نداند غم خسرو مگر آن کس که مباد
بی چراغی بود اندر شب یلدا مانده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق و تنهایی شاعر پرداخته است. شاعر از خشم و دوری محبوب شکایت میکند و از درد و عذاب خود میگوید که به تنهایی تحمل میکند. او به تصویری از چشمان محبوب اشاره میکند و میگوید که تنها چیزی که از او مانده، خاک است. شاعر حسرت فقدان و تنهایی را با ابراز غم و اندوه نشان میدهد و به معنای عمیق عشق و سوختگی دل اشاره میکند. در نهایت، او به حال و روز دیگران اشاره میکند و دعا میکند که دلهای آنها نیز به حال او به سوختن بیفتد.