شمارهٔ ۱۷۳۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ای صبا، از زلف او بندی بخواه
عاریت از لعل او قندی بخواه
چون لب میگون بیالاید ز می
چاشنی از لعل او قندی بخواه
پاره شد پیراهن جان از غمش
زان لب جان بخش پیوندی بخواه
ای که می گویی «قناعت کن به هجر»
رو قناعت را ز خرسندی بخواه
ز آتش دل دفتر صبرم بسوخت
نسخت او از خردمندی بخواه
نوبت وصلش اگر پیوسته نیست
گر توانی خواست یک چندی بخواه
هست وصلش با خداوندان بخت
خسروا، بخت از خداوندی بخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به صبا (باد) خطاب میکند و از او میخواهد که زیباییها و لذتهای عشق را از محبوبش بگیرد و به او برساند. شاعر از زلف و لعل محبوب طلب میکند و بیان میکند که چگونه عشق او باعث رنج و درد او شده است. او به بیصبری خود اشاره کرده و از پول و قناعت به هجران میگوید. با وجود مشکلات، شاعر از صبا میخواهد که اگر امکان وصالی نیست، حداقل برای مدتی این وصال را بخواهد. در نهایت، شاعر از بزرگان سرنوشت میخواهد که خوشبختی و وصل را از خداوند طلب کنند.