شمارهٔ ۱۷۳۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
ای جهان چشم سیاهت بسته
فتنه خود را به پناهت بسته
آسمان دست مه از رشته صبح
پیش آن روی چو ماهت بسته
غم پیچیده مرا چون طومار
پس به تعویذ کلاهت بسته
دیده ره داد ترا اندر چشم
خون دل آمده راهت بسته
دل من غرقه خون است که شد
در سر زلف دو تاهت بسته
خواب گر چشم جهان می بندد
ماند از آن چشم سیاهت بسته
خطت آورد سپه بر من و شد
مه به فتراک سپاهت بسته
جان برآرم ز زنخدان تو، تا
نشد از خط سر چاهت بسته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و دلنوازی معشوق اشاره دارد و از احساسات عمیق شاعر در مواجهه با او صحبت میکند. شاعر میگوید که جهان و چشمهای سیاه معشوقش او را به خود مشغول کرده و غم او را در خود پیچیده است. زیبایی معشوق به حدی است که غم و شادی را به هم گره زده است. همچنین، شاعر به ارتباط عمیق احساساتش با معشوق اشاره میکند و از تأثیرات همزاد بین عشق و درد سخن میگوید. عشق او همانند دلاوری است که بر دل او سلطه دارد و در نهایت، این احساسات را به شکل خواب و خیال توصیف میکند.