نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴۲ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

مهر تو در دل من مانند جان نشسته

همچون منت به هر سو صد ناتوان نشسته

من با دو چشم گریان پیوسته در فراقت

تو شادمان و خرم با دیگران نشسته

گر خون چکد ز دیده زین غصه جای آنست

تا کی توانت دیدن با این و آن نشسته

یک شب به کلبه ما گر بگذری ببینی

گرد فراق و محنت بر خان و مان نشسته

بخرام سوی گلشن، تا هر طرف ببینی

بلبل ز شوق رویت ناله کنان نشسته

آیا بود که بینم روزی به کام خویشت

از دشمنان بریده با دوستان نشسته

از گرد ره، نگارا، عمری ست تا که خسرو

از بهر پای بوست بر آستان نشسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از عشق و جدایی سخن می‌گوید. او مهر معشوق را در دل خود احساس می‌کند و به غم و تنهایی‌اش می‌پردازد. در حالی که معشوق با دیگران شاد و خوشحال است، او با چشمانی گریان و ناراحت منتظر اوست. شاعر به این موضوع اشاره می‌کند که حتی اگر اشک از چشمانش بریزد، این تنها نشانه‌ی غم اوست که نمی‌تواند معشوق را ببیند. او از فراق و دلتنگی خود سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که روزی بتواند به وصال معشوق برسد و همراه دوستانش خوشحال باشد. در پایان، شاعر به شکوه عشق و انتظارش اشاره می‌کند که حتی در دوری، عشق او به معشوق و longing او باقی مانده است.