نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

چشمم که بر روی تو فتاده ست

بر آفت خود نظر نهاده ست

راهیست برای بردن جان

ابروی کجت میان گشاده ست

خط تو درونه مرا سوخت

شک نیست کز آفتاب زاده ست

زلفت سر و پا شکسته زانست

کز سرو بلند او فتاده ست

انصاف من شکسته بستان

زان طره که داد ظلم داده ست

گفتی ز لبم بنوش باده

خون می نوشم، چه جای باده ست

خسرو ز تو بی قرار با تست

دل را چه کنم که خود مراد است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به شدت تحت تاثیر چشم‌ها و ابروی معشوق قرار گرفته و احساس می‌کند که این زیبایی‌ها جان او را می‌برند. او در توصیف خط و زلف معشوق، به سوزش و عذابی که این زیبایی‌ها برایش ایجاد کرده‌اند، اشاره می‌کند. شاعر همچنین بیان می‌کند که نوشیدنی‌اش خون و درد ناشی از عشق است، و در نهایت اشاره می‌کند که دلش به سمت معشوق می‌تپد و این عشق غیرقابل کنترل است.