نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴۱ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ای از گل تو ما را در دیده خار مانده

وز نوک غمزه تو جانم فگار مانده

تا نقش تو زمانه در پیرهن کشیده

در کارگاه گردون مه نیم کار مانده

تا بو که چون تو ماهی بینم به طالع خود

هر شب به گریه چشمم اندر شمار مانده

بس دل که هست هر دم از ناردان لعلت

در پرده قطره قطره همچون انار مانده

تو رفتی و دل من دنبال کرده چشمت

مگذار دوستان را دل پر غبار مانده

بی تو درون جانم زارست، چون کنم من

بیرون چو می نیاید، این جان زار مانده

رحمی کز انتظارت دو چشم چار کردم

وز گریه هست صد جو در هر چهار مانده

دستم بگیر، یارا، یاری بکن که هستم

در محنت جدایی دستی ز کار مانده

تن موی گشت، گه گه زان می کنم عزیزش

کز زلف تست ما را این یادگار مانده

عمرم که رفت بی تو اندر حساب ناید

وامی ست بهر خسرو بر روزگار مانده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناکی اشاره دارد که شاعر به خاطر جدایی از کسی که دوستش دارد تجربه می‌کند. شاعر حس می‌کند که از زیبایی و محبت معشوقش محروم شده و این جدایی او را به شدت رنج می‌دهد. تصویرهای زیبایی از عشق و غم در شعر وجود دارد، مثل اشاره به دل‌هایی که با یاد معشوق آغشته به عشق و اشک هستند و حالت زار جان شاعر که بدون وجود معشوق به حالتی رقت‌انگیز درآمده است. در نهایت، شاعر از یار خود درخواست کمک و همراهی می‌کند تا در این محنت جدایی تنها نباشد.