نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۴۶ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

شمع فلک برآید با آتشین زبانه

ساقی نامسلمان درده می مغانه

کشتی من روان کن مانا کرانه یابم

دریای غم ندارد چون هیچ جا کرانه

چون توبه ام شکستی گر نیست وجه باده

بفروش خانه من با آن شرابخانه

می نیم خورد خود ده ور پاره برنجی

دل بر لب تو دارم، می خواستن بهانه

نی نی که از رخ خود بیهوش کن که باری

یکدم خلاص یابم از محنت زمانه

رو تا رویم بیرون دستم به گردن تو

تو بیخود صبوحی، من بیهش زمانه

ای مه غلام حسنت، چون در خمار باشی

نی رو ز خواب شسته نه موی کرده شانه

مطرب به رود خود زن دستی به ابر باران

وین زهد خشک ما راتر کن به یک ترانه

خسرو خراب مطرب تو مست ناز و سرخوش

هان در چنین نشاطی یک رقص عاشقانه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به حال و هوای خود اشاره می‌کند و از شور و شوق زندگی می‌گوید. او به ساقی اشاره می‌کند که مشروبات را می‌نوشاند و از دریاهایی از غم و بی‌کرانگی یاد می‌کند. او از شکست در توبه و longing برای شراب و خوشی‌های زندگی صحبت می‌کند. شاعر می‌خواهد از رنج‌های زمانه خلاص شود و به لذت‌های دنیوی و زیبایی محبوب خود توجه دارد. او به مطرب دستور می‌دهد که موسیقی بنوازد و فضای خشک و خنک زهد را با یک ترانه شاداب کند. در نهایت، تشویق به رقص و شادابی عاشقانه به تصویر کشیده می‌شود.