شمارهٔ ۱۷۴۵ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
روزی به لاغ گفتم کت نسبتی ست با مه
من بد لست حیا من شدة الندامه
گاهی کشد به تیغم، گاهی زند به تیرم
فی کل ما یعری حلافنا ادامه
چون حال خویش گویم با ظالمی که پیشش
لم تعتبر حدیثی والعجم فی التهامه
ماییم و کعبه جان مردن به وادی غم
والله فر منی یا طالب السلامه
خسرو ز طعن ترسی، اینجاست بازی جان
بالحیف لحقه من خافه ملامه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات و دردهای خود سخن میگوید. او به رابطهای که با معشوق دارد اشاره میکند و میگوید که اگرچه به او نزدیک است، اما در عذاب است. این عذاب گاهی به شکل درد و گاهی به شکل انتقاد از خود بروز میکند. او همچنین از بیاعتنایی ظالمی میگوید که به درد او توجهی ندارد. در نهایت، شاعر به جستجوی آرامش و فرار از دردها اشاره میکند و میخواهد از غم و اندوه خود رهایی یابد.