شمارهٔ ۱۷۵۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو خاست صبحدم آن مه ز خواب پژمرده
گل رخش ز خمار شراب پژمرده
شدند خوبان پژمرده زان جمال چنانک
شود شکوفه تر ز آفتاب پژمرده
در آفتاب مرو ماه من که نآرد تاب
رخت که می شود از ماهتاب پژمرده
ببردی آب، همه گلرخان دو تا گشتند
چو آن گلی که کشندش گلاب پژمرده
بدید نرگس بستان به خواب چشم ترا
شد از تحیر آن هم به خواب پژمرده
مرا بگیر چو گل لعل بر رخ از دم سرد
که تو به توست همه خون ناب پژمرده
وصال خواست ز تو خسرو و جوانی یافت
که گشت غنچه دل زان جواب پژمرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی و نازکی طبیعت و عشق است. شاعر از چهرهی محبوبش سخن میگوید که در صبحگاه از خواب برمیخیزد و زیباییاش پژمرده شده است. زیبایی دیگران نیز تحت تأثیر این حالت او قرار میگیرد. شاعر ناراحتی خود را از پژمردگی محبوب و تاب نیاوردن او در آفتاب ابراز میکند و به تصاویر طبیعت چون گل و نرگس اشاره دارد که نشانگر عشق و زیبایی هستند. در نهایت، شاعر از وصال و وضعیت دلش در پاسخ به عشق صحبت میکند و از غم و پژمردگی یاد میکند. به طور کلی، شعر حال و هوای عشق، زیبایی و اندوه را به تصویر میکشد.