شمارهٔ ۱۷۵۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای رخت شمع حسن برکرده
شب عشاق را سحر کرده
مه به زلف تو گم شده، خود را
می بجوید چراغ بر کرده
لب تو بر شکر نهاده خراج
چشم تو اندکی نظر کرده
تن من نی شد و خیال لبت
بند بندم چو نیشکر کرده
عکس دندان تو به طرف دهن
قطره اشک را سحر کرده
پختگی دلم که پر خون است
دمبدم از غم تو سر کرده
بی خبر کرد ناله گوش مرا
لیک گوش ترا خبر کرده
بینمت یک شبی به خانه خویش
چو مهی سر به عقده در کرده
تو چو آب حیات بر سر من
من به پای تو دیده تر کرده
خسرو اندر میانت پیچیده
موی را خم ز مو کمر کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی محبوب است. شاعر از زیباییهای شخص محبوب مانند پوست، لب و موهایش سخن میگوید و بیان میکند که چگونه این زیباییها شبهای عاشقانه را روشن کرده و دل او را تحت تأثیر قرار داده است. احساساتی چون شوق، غم و اشتیاق هم به تصویر کشیده شده و تصویرهایی از لحظههایی که شاعر محبوب را در خواب میبیند و عاشقانه به او نگاه میکند، به نمایش گذاشته شده است. در نهایت، این شعر ترکیبی از عاشقانههای پرشور و عاطفی است که نشاندهنده قدرت عشق بر زندگی و احساسات است.