نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۶۰ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

مه به زلف تو گر شود بسته

هر زمان خوب تر شود بسته

گر به زلف تو چشم بگشایم

موی در مو نظر شود بسته

چون گشایی دهان شیرین را

تنگهای شکر شود بسته

گر ز جورت به چرخ ناله کنم

چرخ را هفت در شود بسته

دیده کز خواب بسته می نشود

هم به خون جگر شود بسته

از دم سرد من عجب نبود

آب چشمم اگر شود بسته

بنده خسرو که دل به مهر تو بست

کی به مهر دگر شود بسته

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر می‌گوید که حتی با بسته بودن زلف و چشمان معشوق، زیبایی و جذابیت او بیشتر می‌شود. اگر او چشمانش را باز کند، زیبایی‌اش در دلش زنده می‌شود. همچنین، با گشوده شدن دهان شیرین معشوق، طعم شیرینی به وجود می‌آید. شاعر بیان می‌کند که او به خاطر عشق معشوقش، از دیگر عشق‌ها و آرزوها فاصله گرفته است و احساساتش تنها به او وابسته شده است. به طور کلی، این شعر احساسات عمیق عشق و اشتیاق را به تصویر می‌کشد.