شمارهٔ ۱۷۵۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
مکش به ناز مرا، ای به ناز پرورده
مریز خون مسلمان به جرم ناکرده
مرا بکشت لب جان ستان تو، هر چند
مفرحی ست به آب حیات پرورده
ببخش قندی از آن لب که پیش از آن نامید
هم از خیال لبت وام کرده ام خورده
بترس از آنچه به شب یا به خواب کرده دراز
هزار کس به دعا دسبها برآورده
دریده پرده دل را فراق و جان ره یافت
هنوز چند کنم پیش مردمان پرده
بدان که من ز شبیخون هجر جان نبرم
چنین که صبر من آواره گشت در پرده
چه جای پند و نصیحت چو من ز دست شدم
چه سود نعل زر اکنون که لنگ شد زرده
برآر یک نفس، ای صبح تیره، روز امید
مگر سفید شود این شب سیه چرده
به سر چگونه برد راه خسرو مسکین
ضعیف موری و بار فراق صد مرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساسات عاشقانه و درد فراق سخن میگوید. او از محبوبش میخواهد که به نازش توجه کند و از او نرنجد، زیرا او هیچ خطایی نکرده است. شاعر به مخاطبش میگوید که حتی اگر به قلبش آسیب زده باشد، هنوز هم او را دوست دارد و در انتظار بهبود وضعیت عشقیاش است. او به زحمتهایش در شب و خواب اشاره میکند و از غم و درد جدایی مینالد. در نهایت، او خواستار صبحی روشن و امیدوارکننده است تا شب تاریک غم را برطرف کند و بر اهمیت صبر در مواجهه با مشکلات تأکید میکند.