شمارهٔ ۱۷۶۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
لبت در سخن انگبین ریخته
رخت مشک بر یاسمین ریخته
از آن روی و موی دلاویز تست
دلم در شب و روز آویخته
چو باد صبا دید رخسار تو
به گل گفت «کای روی تو ریخته
برانگیختی بر من اسپ جفا
دگر تا چه ها باشد انگیخته؟»
ز خسرو گریزان مشو کو شده ست
اسیر تو، وز خویش بگریخته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی معشوق اشاره میکند. او از لبی که مانند عسل شیرین است و از ظاهری زیبا و دلربا صحبت میکند. شاعر دلش برای زیبایی معشوق تنگ شده و در روز و شب به یاد اوست. به نحوی، معشوق بر دل شاعر تسلط دارد و او را به شدت مجذوب خود کرده است. همچنین، شاعر از غم و جفای عشق صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که زیبایی معشوق میتواند دل را به التهاب بکشاند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که از جمالش دور نشود، چرا که خوشبختی و آرامش او به حضور معشوق بستگی دارد.