شمارهٔ ۱۷۵۸ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای فراق تو یار دیرینه
غم تو غمگسار دیرینه
درد تو میهمان هر روزه
داغ تو یادگار دیرینه
غرق خونم که می خلد هر دم
در دلم خار خار دیرینه
هر کسی را می و یاری ست و من
بی خبر از خمار دیرینه
هیچگه در حضور خواهم گفت
محنت انتظار دیرینه
ای دریغا که خاک خواهم شد
با دل پر غبار دیرینه
ای صبا، زینهار یاد دهش
گه گه از دوستدار دیرینه
گاه گاهی خرامشی نکنی
بر سر خاک یار دیرینه
چند گاهی خلاص یافته بود
جانم از کار و بار دیرینه
وه که باز آمدی و خسرو را
بردی از دل قرار دیرینه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان حسرت و غم ناشی از دوری و فراق یار دیرینه پرداخته است. شاعر از درد و رنجی که در هر روز با آن مواجه است صحبت میکند و یادآوری میکند که این غم و انتظار همیشه با اوست. او به خاکسپاری و فراموشی اشاره میکند و آرزو دارد که یاد یار همیشگیاش را فراموش نکند. در نهایت، او از بازگشت یار و دوباره به هم پیوستن صحبت میکند و حس آرامش و قرار از دست رفتهاش را بیان میکند.