شمارهٔ ۱۷۶۷ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دل، ار تو عاشقی، زین غم خلاص جان مخواه
کار را سامان مجو و درد را درمان مخواه
از بلا و فتنه ترسی، چشم در خوبان منه
بیم چاوشان کنی، در یوزه از سلطان مخواه
یار محمل راند، در ویرانه هجران بمیر
نوح کشتی برد، ما را غوطه در طوفان مخواه
دشمن کش دوست می خوانی، مرادت کی دهد؟
نام قصاب ار خضر شد، چشمه حیوان مخواه
شهسوارا، ناوک مژگان زدی جان بستدی
بیشتر زان چون ندارم، مزد آن پیکان مخواه
از تن عاشق ز بهر خون او پرسش مکن
از بز قربان ز بهر کشتنش فرمان مخواه
تن نه مستورست، عصمت از سگ گلخن مجوی
دل نه آبادست، عشره از ده ویران مخواه
خاک پایش را به دل می خواهی، ای دیده، خطاست
گوهری را کش دو عالم قیمت است ارزان مخواه
من اسیر شاهد و تو زهد خواهی، ای رفیق
آنچه ناید از من رسوای تر دامان، مخواه
زاری خسرو مجو در سینه های بی خبر
ناله مرغ اسیر از بلبل بستان مخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و درد ناشی از آن میپردازد و به عاشق توصیه میکند که از نگرانیهای بیهوده دست بردارد. شاعر میگوید اگر عاشق هستی، از غم و درد و مشکلات نترس و به دنبال درمان نباش. او به تصویرهایی از عشق و جدایی اشاره میکند و میگوید که باید از ترس و شکایت دور بود. در نهایت، شاعر از دوست میخواهد که دست از توقعات غیرممکن بردارد و به واقعیت عشق و رنجها توجه کند. به این ترتیب، آنچه در این شعر بیان شده، تأکید بر پذیرش عشق و سختیهای آن است.