شمارهٔ ۱۷۶۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به باغ سایه ابرست و آب در سایه
ازین سبب من و جانان و خواب در سایه
به سایه خفته بدم دی که یارم آمد و گفت
چه خفته ای که رسید آفتاب در سایه
فروغ روی تو تیزست، زلف بر لب نوش
ز آفتاب نهد آن شراب در سایه
مه منی و دل از روی تو به خط زان رفت
که سوخته رود از ماهتاب در سایه
کنون چو باد بیاید پیش از صبح
به گلشنی که درو باشد آب در سایه
به بانگ چنگ مگر ساقیم کند بیدار
چو خفته باشم مست و خراب در سایه
به بوستان منم امروز مجلسی و گلی
روانه کرده میی چون گلاب در سایه
در آفتاب همین ساقی است از رخ خویش
دگر صراحی و نقل و شراب در سایه
هوای گرم و تو نازک، برون مرو، جانا
بنوش با من میهای ناب در سایه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیباییهای طبیعت و حال و هوای عاشقانه خود میپردازد. او از باغی سخن میگوید که سایه ابر و آب در آن وجود دارد و به عشق خود و لحظات شیرینی که در سایه میگذراند، اشاره میکند. شاعر خوابش را در سایه توضیح میدهد که یارش به او میگوید آفتاب به زودی در خواهد آمد. زیبایی یار و شادیهای حاصل از آن در می و گلابی که در باغ وجود دارد، توصیف میشود. او از گرمی هوا و نازکی محبوبش میخواهد که باهم لحظاتی دلانگیز را تجربه کنند. این شعر به روحیه عاشقانه و احساس لطیف شاعر نسبت به معشوق و طبیعت میپردازد.