شمارهٔ ۱۷۷۲ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
شهریست معمور و در او از هر طرف مهپارهای
مسکین دلم صدپاره و در دست هر مه پارهای
اشکال هرکس را ببین کاندر میان آن همه
دارد هوای کشتنم ناوکزنی خونخوارهای
هرکس که با او میکند دعوی ز حسن و دلبری
باید ز سروش قامتی، وز برگ گل رخسارهای
زین سان که ماه عارضش شد آفتاب دیگران
هرگز به بخت ما نشد طالع چنین سیارهای
صد چاک گشته سینهام از کاو کاو عشق تو
مسکین دل ریشم در او چون طفل در گهوارهای
چون وعده وصلی دهد، رخ پوشد و پنهان شود
جز جانسپاری چون کند خسرو به هر نظارهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احوالات عاشقانه و درد و رنج شاعر از عشق میپردازد. شاعر در یک شهر شلوغ و پر از زیبایی احساس تنهایی و زخم خوردگی میکند. دل او مانند تکههای شکسته در دست دیگران است و هر کسی که در مورد زیبایی صحبت میکند، باید با حسرتی عمیق زندگی کند. او به سختی میبیند که معشوقش مانند ماهی در میان دیگران درخشیده و در دلش آتش عشق شعلهور است. در نهایت، شاعر به ناامیدی از رسیدن به وصال معشوق اشاره میکند و بیان میکند که چطور معشوق وقتی وعدهای میدهد، خود را پنهان میکند و تنها راه حل شاعر برای تحمل این درد، فدای جان خود است.