نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷۵ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

فریاد کاندر شهر ما خون می‌کند عیاره‌ای

شوخی‌کشی غارتگری مردم‌کشی خونخواره‌ای

او می‌رود جولان‌زنان بر پشت زین وز هر طرف

نظارگی در روی او حیران و خوش نظاره‌ای

من چون توانم دیدنش آخر به چشم مردمان

کز چشم خود در غیرتم بر آنچنان رخساره‌ای

دارد لب شیرین او کاری ز دندان کسی

کان هست جان پاره‌ام یا هست از جان پاره‌ای

امشب خیال از صبر من می‌کرد پرسش‌گونه‌ای

گفتم «چه پرسی حال او، سرگشته آواره‌ای»

از چیست، ای شاخ جوان، بر ما فروناید سرت؟

آخر چه کم گردد ز تو، گر برخورد بیچاره‌ای

در دیده خسرو نگر ز اشک و خیال روی تو

ماهیت در هر گوشه‌ای بر هر مژه سیاره‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار به توصیف شخصیتی به نام "کاندر" می‌پردازد که در شهر آنان تخریب و خونریزی به راه انداخته است. او با شجاعت و تندروی در میدان‌ها جولان می‌دهد و مردم به مشاهده‌ی او ویران و شگفت‌زده‌اند. شاعر از سختی و غم ناشی از دیدن این صحنه‌ها و نیز زیبایی و شیرینی لبان آن شخصیت صحبت می‌کند. او در دل خود دستخوش دوگانه‌ای بین عشق و درد است و می‌پرسد که چرا جوانی باید با فقدان و درد دیگران مواجه شود. این احساسات شاعر به تصویر کشیدن حسی عمیق از عشق و غم و تأمل در زیبایی در کنار زخم‌های جنگ و خشونت است.