نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۷۷۸ امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای درد بیدرد دلم، تاراج پنهان کرده ای

یا جان بهم بیرون روی کآرام در جان کرده ای

در حیرتم تا هر شبی چون خواب می آید ترا

زینسان که در هر گوشه ای صد دل پریشان کرده ای

فتنه دمی در عهد تو بیکار ننشیند همی

از نقد جان ها لاجرم مزدش فراوان کرده ای

دی چشم را فرموده ای گه گه نظر در کشتگان

گر در پذیرد اینقدر، گبری مسلمان کرده ای

تو مست و دلها بر درت گشته روان از هر طرف

در چار بازار بلا نرخ دل ارزان کرده ای

گفتی ندانم بی سبب غمگین چه می دارد مرا؟

من آشکارا گویمت خونها که پنهان کرده ای

از نیکوان کس را نبود این مرحمت بر عاشقان

آباد بر تو کز ستم صد خانه ویران کرده ای

دانم که نتوانی وفا، لبک اندک اندک خوی کن

کانچ از جفاکاری بود چندانکه بتوان، کرده ای

دل در گلی بندم، ولی گل نیست چون تو، چون کنم؟

آخر تو هم وقتی گذر سوی گلستان کرده ای

در پیش زلف و خال تو خون جگر می ریختم

دل گفت کاین هم، خسروا، شبهای هجران کرده ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از دلی پر از درد و حسرت سخن می‌گوید که تحت تأثیر معشوق قرار گرفته است. او به توصیف حالت‌هایی از حیرت و پریشانی می‌پردازد که عشق باعث شده است. شاعر به فتنه‌گری و عذاب ناشی از عشق اشاره می‌کند و از اینکه معشوق بی‌رحمانه دل‌ها را می‌شکند، شکایت می‌کند. همچنین به وفاداری و عشق‌های پنهان اشاره دارد و ابراز می‌کند که هیچ عاشق دلی به اندازه‌ی معشوق سختی کشیده است. در نهایت، او از حسرت و غم جدایی و شب‌های بی‌خوابانش می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که به او وفادار باشد.