شمارهٔ ۱۷۷۶ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خردی هنوز و کودکی، ای نازنین، برنا نهای
جورت نمیگیرم گنه، کز نیک و بد دانا نهای
هر سو که زیبا بگذرد، در دل همی بار آورد
زیباییت جان میبرد، یا آفتی، زیبا نهای
رخسار جانپرور ترا، شکلی ز جان خوشتر ترا
بیهوده هرکس مر ترا جان مینخواند تا نهای
آشوب عقل گمرهی بر نیکوان شاهنشهی
نی نی که خورشید و مهی، پروین نهای، جوزا نهای
سروی چنین یا سوسنی یا از گل تر خرمنی
یعنی تو پهلوی منی، یارب تویی این یا نهای
رویی چو گل شسته به خوی و آلوده لبها را به می
دلها به گردت پی به پی میبینمت، تنها نهای
بد عهدی و نامهربان، گه دل دهی گاهی زبان
من با توام باری به جان، گر تو ز دل با ما نهای
شوخی مکن زینها مگو کِت نیست با ما آرزو
من بندهام آنجا که تو، لیکن تویی کاینجا نهای
دیشب کشیدم از کمین زنجیر زلف عنبرین
چشم تو گفت از خشم و کین خسرو مگر دیوانهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و معصومیت کودکانه اشاره دارد و تأملاتی درباره عشق و زیبایی میکند. شاعر احساسات عمیق خود را نسبت به معشوقی بیان میکند که در عین زیبایی، میتواند دردسرساز و نامهربان باشد. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دلها سخن میگوید و یادآور میشود که عشق واقعی نیاز به صداقت و ارتباط عمیق دارد. در نهایت، شاعر به درگیریهای درونی خود و گنگیهای ناشی از عشق و جاذبه اشاره میکند.