شمارهٔ ۱۷۷۹ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای که چشم من به روی خویش روشن کردهای
اندر آخوش خوش کزان رو خانه گلشن کردهای
صد دل ویران است در هر تار پیراهن ترا
تو، چنین نازک، چه تار است اینکه بر تن کردهای؟
تو همه تن مایه شادی و جانم پر ز غم
جان من، وه اینچنین جایی چه مسکن کردهای؟
جلوه کردی بر من از رخ تا روان شد خون ز چشم
یارب آید پیش چشمت آنچه با من کردهای
تیغ زن بر گردن من، خون من در گردنت
غم مخور، چون اینچنین خون صد به گردن کردهای
هر شبی تا روز میسوزم گدازان همچو شمع
دم به دم از سوزش من چله روشن کردهای
دوست میدارم ترا با آنکه بهر خویشتن
عالمی بر خسرو بیچاره دشمن کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیبایی و تأثیر عمیق معشوق بر شاعر میپردازد. شاعر از محبت و طراوتی که معشوق به زندگیاش میآورد صحبت میکند و در عین حال از درد و غمی که این عشق به همراه دارد گلایه میکند. او به نازکی و زیبایی معشوق اشاره میکند و احساس میکند که حتی لباسی که بر تن دارد، نمادی از این زیبایی است. شاعر در عذاب و سوختن در عشق معشوق خود را بیقرار توصیف میکند و میگوید که در هر شب تا صبح در آتش این عشق میسوزد. در کل، شعر تجلی عشق نیرومند و در عین حال دردناک را به تصویر میکشد.