شمارهٔ ۱۷۸۰ امیرخسرو دهلوی
امیرخسرو دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سینهام را از غم عالم تو بیغم کردهای
از غم خود تا مرا رسوای عالم کردهای
فاشم، ای دیده، تو کردی، زانکه زین دل هرکجا
خواستم گویم غمی، بنیاد ماتم کردهای
وه که خلقی ز آه دودانگیز من بگریست خون
ای عفاک الله تو باری دیده را نم کردهای
زین پریشانی، سرت گردم، خلاصم کن دمی
ای که کار من چو زلف خویش در هم کردهای
دل به تو دادم، کنون میخواهی این دم جان ز من
آری، آری، بر دلم جور و جفا کم کردهای
ریش کردی سینهام از ناوک هجران و باز
خنده کردی بر دلم جور و جفا کم کردهای
گر ز بیمهری سخن میگویی، آن را خود مگوی
ور ز من میپرسی، از بیداد آن هم کردهای
خسروا، دیوانگی بگذار و لعلش را مخواه
کاین سلیمان است کز وی قصد خاتم کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از غم و اندوهی که به خاطر معشوقش دارد سخن میگوید. او احساس میکند که عشقش باعث رسواییاش در میان مردم شده و دلش را به شدت آزار میدهد. شاعر به محبوبش میگوید که با نگاهش به او غم را فاش کرده و همه جا درد دلش را به نمایش گذاشته است. او از معشوق میخواهد که او را از این پریشانی نجات دهد. همچنین اشاره میکند که معشوقش با رفتارهایش دلش را شکسته و خندههای او مانند زخم بر قلبش است. شاعر در نهایت به دیوانگی و بیمهری معشوق اشاره میکند و به او توصیه میکند که از خواستههایش دست بردارد. این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردناک شاعری است که به عشق و جدایی دچار شده است.